شکموی مامانی
علی و پسرخاله اش امیر محمد
6ماهه من
مشغله زیاد
سلام پسرکم میدونم مامان بدی شدم و خیلی وقته وبلاگت را بروز نکردم و عکسهاتو نذاشتم ولی تو همین روزا قول میدم عکسهاتو بذارم آخه میدونی مامانی داره استخدام میشه حجم کاریم هم خیلی زیاد شده 2 تا حوزه پر مشغله را دادند به من ولی خیلی خوشحالم یادته جند وقت پیش برات نوشتم که همه کارهامون تو هم گره خورده، این یکیش داره باز میشه خیلی خدا را شاکرم، این وبلاگم شده درد دلهای من با تو، شاید یه زمانی برات جالب باشه که بدونی مامانت چه مشکلاتی داشته و چه راههایی را طی کرده شاید اون زمان خودم نباشم تا برات تعریف کنم ولی خدا نکنه دلم میخواد باشم و بزرگ شدنت رو ببینم از وقتی به دنیا اومدی شدیداً به دنیا وابسته شدم!
نویسنده :
مامان منصوره
17:40
اولین دندان
مبارکه عزیزم دیروز یعنی همزمان با 6 ماه و 17 روزگی اولین دندونت جوونه زد، یه دندون اره اره از فک پایین !، خیلی خوشحالم که داری روز به روز رشد میکنی و کاملتر میشی
نویسنده :
مامان منصوره
7:52
6 ماهگیت مبااارک
علی کوچولو 6 ماهگیت مبارک باورم نمیشه اینقده بزرگ شدی، که غلت میزنی، اصوات مامان بابا ددد غغغغ رو از خودت در میاری، جیغ میکشی و میخوای همه چی رو بگیری و بازی کنی و بچشی!!! خیلی خدا رو شاکرم به خاطر گلی که بهم داده واکسن 6 ماهگیت رو هم زدم که خداروشکر خیلی اذیت نشدی، راستی وزنت هم شده ٤/٧ و قدت 65 خلاصه برا خودت مردی شدی پسرم
نویسنده :
مامان منصوره
13:12
زمان وایسا نرو
مامانی چقد زود داری بزرگ میشی باورم نمیشه تو همون بچه ناتوانی هستی که روز 23 خرداد 91 دیدم به سختی شیر میخوردی، به سختی حتی گریه میکردی، حتی توان از این پهلو به اون پهلو شدن رو نداشتی ولی الان بعد 6 ماه خیلی نسبت به اون روزا تواناتر شدی میتونی غلت بزنی بخندی لبخند بزنی حتی یه جورایی دعوا کنی الانم که حسابی کنجکاو شدی و دوس داری زود زود همه دنیا رو بشناسی و بخوری! دلم نمیخواد این روزای قشنگ تموم بشه هر چند که بچه داری خیلی سخته خیلی وقتگیره ولی خیلی شیرینه کاش زمان آهسته تر بره دلم میخواد ثانیه به ثانیه این روزها رو با تموم وجودم به خاطر بسپارم این در اغوش کشیدنهاتو ، اینکه با زبان بی زبونی به من می فهمونی که چقد دوسم داری و چقد بهم واب...
نویسنده :
مامان منصوره
13:10
درددل
امروز سه شنبه 21/9/91 هست یه روز ابری و دلگیر از پاییز، خیلی دلم گرفته مامانی تموم کارهامون تو هم گره خورده از یه طرف معراج که پولهامونو نمیده و ما دیگه نمیدونیم چیکار کنیم و چجوری قسط بانکها رو تسویه کنیم و از یه طرفم موضوع کارم هست که تو هواست و نمیدونم چی میشه موندگار میشم یا نه، یه زمانهایی تو زندگی هست که ادم واقعا میبره و هیچ کاری از دستش برنمیاد به غیر از دعا، میدونم یه زمانی تو هم تو زندگی به این مشکلات بر میخوری و احتمالا اونوقت هست که من و بابا بهت بگیم توکلت به خدا باشه دعا کن هر چی خیره پیش بیاد، اون زمان خیلی زمان سختیه چون خودم تجربه اش کردم، دلم میخواد اینقد قوی باشی که مشکلات روزگار قدتو خم نکنه، تو همه این مشکلات تن...
نویسنده :
مامان منصوره
11:38






